مقالات :: مدرسه وتاثیرات مهم آن در رشد وتربیت اجتماعی (تاریخ: 18/9/1386)
ژان بياژه روانشناس معروف سوئيسي ميگويد كه «آرزوي مكتب آموزش و پرورش فعال بوجود آوردن اعتدالي است مناسب بين مكتب انفرادي و مكتب اجتماعي، هدف از آموزش انفرادي منطبق ساختن فرد با سن او و استعدادها و مهارتهاي او ميباشد و هدف از آموزش اجتماعي اين است كه كودك يا نوجوان زندگي دسته جمعي و رفتارهاي اجتماعي را بياموزد.» 4/5 ژان ژاك روسو فيلسوف و مربي معروف فرانسوي ميگويد كه «آموزش و پرورش دو قطب دارد، يكي مواد درسي و ديگري روابط بين معلم و شاگرد.» يكي ديگر از عواملي كه در رشد و تربيت اجتماعي نقش بسزايي دارد گروه دوستان و همسالان ميباشد به طور كلي جامعه كودكان از هر كدام يك عضو گروه و يك كودك اجتماعيتر ميسازد به بيان د يگر تجربيات اجتماعي كودك پيشدبستاني كه عضو جامعه نشده با تجربههاي كودكي بزرگتر، كه به يكي از جامعههاي كودكان تعلق دارد، تفاوت دارد كه بخشي از اين تفاوت معلول جامعه است از سوي ديگر تعلق كودك به جامعه ديگري كه در محيط خانه وجود دارد تجربيات ديگري به ارمغان ميآورد. بي شك هر چه تضاد اين دو جامعه و ارزشهاي آن كمتر باشد رشد اجتماعي كودك سالمتر خواهد بود. با اين همه، ارزيابي دوستيها نيز مانند ديگر مناسبات انساني به كيفيت آن بستگي دارد. به همين دليل اگر والدين اين دوستيها را به هم بزنند ولي جانشيني براي آن پيدا نكنند، ممكن است كودكان بسيار متضرر شوند پس لازم است بزرگسالاني كه در پيش چشم كودكان مهم هستند به ويژه والدين و مربيان امكانات لازم را براي دوستيابي فراهم سازند معلمان بايد كودكان را به عضويت در باشگاههاي ورزشي و تفريحات لازم تشويق كنند همچنين در شهرها بايد مناطق خاص بازي و تفريح وجود داشته باشد تا امكان دوستگزيني بيشتر فراهم گردد. والدين هم ميتوانند مهارتهاي اجتماعي را به كودكان بياموزند تا در انتخاب دوست با چشم باز عمل كنند. جامعه كودكان نوعي خردهفرهنگ مربوط به مراحل سني است و در آن كودك،واقعا كودكي است كه سعي ميكند شبيه بزرگسالان باشد. در وضع و اطاعت از مقررات، لباس پوشيدن، بازيهاي گروهي، ادراك نيازهاي متقابل، پرداختن به فعاليتهاي اوقات فراغت و رفتارهاي مشابه، كودكان به شيوه خودشان رفتار ميكنند. اما نشانههايي از دنياي بزرگسالان نيز در آن نهفته است. بعلاوه كودك در هر فرصتي به جستوجوي همگنان بر ميآيد و در بازيها و گروهبنديها در نقشهاي متفاوت نظير رهبر، دنبالهرو، طراح، مبشر صلح و مانند آن ظاهر ميشود. همچنين، با مفاهيم مجرد مانند عدالت، اطاعت، دموكراسي و نظاير آن آشنا ميشود. از سوي ديگر گروههاي همتايان يا همگنان از خردهفرهنگها متاثر است هرچند عوامل ديگر محيطي در آن نقش دارند. براي مثال: آنچه در محيط شهري گروههاي كودكان را تحت تاثير قرار ميدهد معمولا در محيط روستايي به چشم نميخورد. همچنين چون تقريبا در همه جوامع پسرها بيش از دخترها اجازه دارند تا در خارج از منزل بازي كنند، تعداد وتنوع گروههاي پسران از دختران زيادتر است و طبعا تجربياتي متفاوت كسب ميكنند. همتايان معمولا به عنوان الگو يا نمونه رفتاري تلقي ميشوند. وقتي كودكي ميبيند كه كودك همسالش به سبب رفتاري كه انجام داده است پاداش دريافت ميكند، او نيز بيآنكه توقع دريافت همان پاداش را داشته باشد، به انجام آن رفتار ترغيب ميشود اين فرايند در دوران مدرسه شدت پيدا ميكند. زيرا در حدود 6 يا 7 سالگي به بازيهاي جداگانه و خاص جنس خود ميپردازد. وقتي كودكان جنس مخالف را در بازيهايشان شركت نميدهند و بيشتر به همجنسان خود توجه ميكنند . بايد اين رفتار را نخستين گام در راه شناخت و آگاهي جنسي به شمار آورد. پس معلوم ميشود كه هر كودكي به گروه همتايان خود نيازمند است كودك هنگامي كه به چگونگي رفع نيازهاي بدن و حفاظت خود تسلط يافت آن وقت گرايشهاي اجتماعي در او پديدار ميشوند و براي ياري دادن و نشان دادن احساس تعلق به گروه، هم در خانه و هم در مدرسه، وظيفههايي را به عهده ميگيرد. براي اينكه كودك بتواند براي پذيرش مسووليت هاي اجتماعي آمادگي حاصل كند بايد از وابستگيها و ناوابستگيها آگاهي كافي كسب كند. سهم خود را دربافت كلي اجتماعي بشناسد، مهارتهاي سودمندي كسب كند و بتدريج كه رشد ميكند با معيارها و ميزانهاي سنجيده و معقول اجتماعي سازگاري حاصل نمايد. احساس تعلق به گروه يكي از اساسيترين نيازهاي كودك است تماس اجتماعي براي رشد سالم شخصيت كودك امري حياتي است. جدايي كلي براي كودكان و بزرگسالان حتي اگر همه نيازهاي بدني آنها برآورده شوند بسيار سخت و تحملناپذير است. رشد و تكامل اجتماعي در دوره نوجواني: دوره نوجواني، دروه دست كشيدن از كودكي و وابستگيهاي خانوادگي و دوره برخورد فعال با محيط اجتماعي است. ميگويند يك فرد سه مرتبه از خانواده جدا ميشود، مرتبه اول موقع به دنيا آمدن و بريدن بند ناف و جدايي از وابستگي جنيني است. مرتبه دوم، مرحله عظام و از شيرگرفتن كودك ميباشد و مرتبه سوم را دوران بلوغ ميدانند. اين دوره را اصطلاحا «از شير گرفتن رواني» نام گذاشتهاند دورهيي كه كودك از خانه جدا ميشود و رو به سوي اجتماع و گروه همسالان ميآورد. در دوران نوجواني كودك بتدريج به صورت يك پسر يا دختر بزرگسال در مي آيد و دامنه روابط اجتماعي وي گسترش پيدا ميكند. فرد در اين دوره براي سازگاريهاي شخصي- اجتماعي با مسائلي مواجه ميشود. همانطوري كه اريك اريكسون در اين باره ابزار كرده است، در دوره نوجواني نوجوانان با يك بحران رواني، اجتماعي روبرو ميشوند. بحراني كه او را از سه محور احاطه كردهاند. بحران بيولوژيكي،در بحران بيولوژيكي بدن نوجوان تغييرات قابل ملاحظه يي پيدا ميكند و نيازهاي جديدي در آن پيدا ميشود. در اين مرحله نوجوان بايد خود را با اين تحولات و تغييرات جديد جسمي و جنسي سازگاري دهد. - بحران رواني: در بحران رواني نيز نوجوان داراي نيازهاي متنوعي مي شود نيازهاي كه گاه براي او شناخته شده هستند و گاهي نيز براي او نا شنا خته هستند . نياز هاي شناختي عاطفي و اخلاقي و مذهبي كه او را تحت تاثيرشديد قرار ميدهند . - بحران اجتماعي: در بحران اجتماعي نيزفرد در روابط با ديگران دچار نوعي نگراني و تعارض مي شود و در رابطه با محيط اجتماعي و فرهنگي كه او را احاطه كرده است دچار مشكل مي شود يعني در مواجهه با انتظارات جهان اجتماعي و فرهنگي اطراف خود دچار نوعي عدم تعامل مي شود و مي تواند با آن خود را سازگار نمايد. اگر بخواهيم دوره نوجواني و بلوغ را تنها به كمك يك خصوصيت كه نشان دهنده همه خصوصيت اين دوره باشد تعريف كنم بايد از كوشش جهت بدست آوردن استقلال صحبت كنيم يعني رسيدن به مرحله ي كه فرد ديگر قادر خواهد بود بطور كامل با نحوه زندگي بالغين روبرو مي شود و مانند آنان رفتار ميكند. نوجوان در اين مرحله براي اثبات استقلال خود را به طريق اغراق آميزي به نحوي كه حتي برخي مواقع جنبه ضد اجتماعي و تخريبي به خود ميگيرد مستقل نشان ميدهد. در اين دوره نوجوان متمايل مي شود كه نه تنها مسووليت كارها و اعمال خويش را به عهده گيرد بلكه به نحوي در مسووليتهاي اجتماعي نيز سهيم باشد، معمولا خانوادهها ميخواهند مانند گذشته تسلط و حاكميت خويش را با همان روشي كه در دوره كودكي در رابطه با فرزندان خود اعمال ميكردهاند در دوره نوجواني نيز همچنان حفظ نمايند نوجوانان معمولا ميخواهند خود را از سيطره و حاكميت خانوادهها آزاد سازند تا بدين ترتيب فرديت و استقلال خود را احساس كنند از اين روست كه طي دوران بلوغ عضويت در گروههاي همسال به اوج شدت، خود ميرسد زيرا اين گروهها زمينههاي اين استقلال از خانواده و والدين را براي نوجوانان فراهم ميسازند. نوجوانان در گروه همسالان در عين تقليد و همانندسازي اعضاي گروه وابستگي و در عين تعلق به گروه هويت فردي و استقلال خويش را حفظ ميكنند. در اين دوره از رشد امكان رشد و پرورش آنها در همه زمينهها از جمله در جنبه اجتماعي است. آنان در وضع و موقعيتي هستند كه ميتوانند ضرورت رعايت مقررات و ضوابط اجتماعي را در مييابند و به اهميت آن توجه نمايند. آنان نيكو در مييابند كه زندگي اجتماعيشان در اين مرحله رشد و گسترش پيدا كرده ناگزير بايد بر اساس ضوابط باشد. ميتوانند رفتار اجتماعي و احساسات و عواطف نيك يا بد ديگران را دريابند و در برابر آن نقش مهم خود را درك كنند نوجوانان در سن و مرحلهيي هستند كه در مييابند سازگاريشان با محيط بدون شتابزدگي ميتواند تحقق پيدا كند و نا هماهنگيشان با اجتماع بتدريج مي تواند ازبين برود. احساساشان اين است كه نظرات مهم و ارزندهيي در رابطه با مسائل ميتوانند داشته باشند و اين خود زمينه يي است براي ورود آنان به اجتماع و عرضه خود، آن هم به گونهيي قابل قبول .
|